توضیح :
مدتی بود که وبلاگ حاد سرمایه را آپدیت نکردم . در صورت تمایل می توانید بحث بازخوانی سرمایه را در آن وبلاگ دنبال کنید. در این وبلاگ هم پست آخر وبلاگ حادسرمایه را قرار دادم تا خوانندگان متوجه بروز شدن این وبلاگ شوند.
"سرشت معماگونه ی محصول کار ، آنگاه که شکل کالا به خود گرفته است از کجا سرچشمه می گیرد ؟ آشکارا از خود همین شکل . به این نحو که همزمان سه شکل تازه بوجود می آید. اول : یکسانی یا همانندی کارهای انسانی ، به شکل شی وار محصولات کار در می آید ....2 . مقدار زمانی که نیروی کار انسانی مصرف شده ، شکل مقدار ارزش محصول کار را پیدا می کند . و سرانجام 3 که مناسبات بین تولید کنندگان یکدیگر ، مناسباتی که بستر اهداف و علائق اجتماعی کار آنهاست ، به شکل رابطه ی اجتماهی محصولات کار در می آید.
بنابراین رمز و راز شکل کالا در این امر نهفته است که ....رابطه ی اجتماعی تولیدکنندگان را با کل کار ، به صورت رابطه ی اجتماعی بین اشیا که خارج از انسان وجود دارد ، در نظر او جلوه می دهد. "
( سرمایه صفحه 101)
در همین جا نقطه ی اتصال اقتصاد سیاسی با اقتصاد دال را خود مارکس مشخص می کند :
"برای یافتن تمثیلی از این دست ، باید گریزی به وادی مه آلود مذهب بزنیم ، آنجا آفریده های سر انسان ، همچون پیکره های قائم به ذات نمودار می شوند که گویی حیاتی از آن خویش دارند و با یکدیگر و با انسانها در رابطه اند. چنین اند محصولات دست انسان ها در جهان کالا . من این را بتواره گی می نامم."
( سرمایه صفحه 102)
در اینجا مفهوم بتوارگی کالایی دقیقا مترادف با مفهوم ایدئولوژی در حیطه ی زبان است. تعاریف لوکاچی و کلاسیک از ایدئولوژی نیز دقیقا شی شدگی را دلیل اصلی ایدئولوژی می دانند. همانطور که مبادله ی کالایی جایگزین رابطه ی بین انسان ها می شود. سنت ها و پیش انگاره ها نیز (که توسط ساختار تولید می شوند ) جایگزین رابطه ی عقلانی انسانها در فضای بین الاذهانی می شود. بنابراین این تجربه ی زیستی و خردمندانه ی انسانها نیست که در مکالمه رد و بدل میشود ، همچنان که این سرشت وماهیت کار انسانی نیست که در فرآیند مبادله ، به رسمیت شناخته می شود. بنابراین کار انسان تنها از طریق کالاها و کالایی شدن اجتماعی می شود و همچنین تجربه ی زیستی انسان با طبیعت و جامعه نیز تنها از طریق پیش انگاره ها و سنت های "ساختارا تعریف شده" ، به صورت اجتماعی به بیان درمی آید.
در حیطه ی زبان شناسی معمولا از طریق اصطلاح گفتمان ، مفهوم ایدئولوژی را داخل می کنند. گفتمان سرشت ایدئولوژیکی کاربرد زبانی است. در نظر داشته باشید که نتیجه ی مهم بحث مارکس در "سرشت بتواره ی کالا" ، یک مسئله ی مهم ساختاری است : یعنی ساختار برای حفظ خود نیازی به حفظ کیفیت و هویت افراد( واحدهای ساختاری) ندارد. این چیزی است که مارکس بدان به صورت مبهم و فقط در حیطه ی اقتصاد سیاسی پی می برد . اما مسئله ی اصلی را ساختارگرایی توضیح می دهد : مثلا شما می توانید در بازی شطرنج به جای یک مهره ی سرباز گمشده ، یک تکه سنگ قرار دهید. این کار خللی در بازی ایجاد نمی کند . چون همان تکه سنگ می تواند همان کاری را انجام دهد که مهره سرباز . کیفیات مهره سرباز ، شباهتش به سرباز و مانند آن دخالتی در روابط ساختاری بازی ندارد. همین طور سرشت و ماهیت کار انسانها وارد روابط ساختار مبادلات انسانی نمی شود. و درحیطه زبان می توانیم بگوییم که عقلانیت فردی انسانها و بازنمایی تجربه زیستی آنان براحتی وارد ساختار بسته و صلب ایدئولوژی نمی شود . چون ایدئولوژی به صورت یک گفتمان تجلی پیدا می کند که منطق خود را از روابط ساختاری ، جایگاه های قدرت ، نقش ها و بازی های زبانی می گیرد و نه عقلانیت کسانی که در این گفتمان ها شرکت می کنند.
مثلا یک بازاریاب اصولا همان چیزهایی را می گوید که باید بگوید. وقتی شما برای خرید به مغازه می روید ، وظیفه ی گفتمانی شما مشخص است و عقاید درونی شما یا احساسات شما نسبت به شخصیت مغازه دار و مغازه اش، چندان تاثیری در این گفتمان ندارد. شما صرفا باید با یک سری مکالمات مشخص از کیفیت ، قیمت و دیگر خصوصیات جانبی کالا آگاه شده و بعد در مورد خرید آن تصمیم گیری کنید.
در اینجا بد نیست به راهکارهای اگزیستانسیالیستی در مورد این مشکل نگاهی بیاندازیم. اگزیستانسیالیسم خواهان پیروزی هویت و قدرت انتخاب فردی بر انتخاب ها ونقش های از پیش تعیین شده ی ساختارها و سیستم هاست. این راهکار درست برخلاف راهکار مارکسیستی است که خواهان تغییر در روابط ساختاری است و نه صرفا یک نوع نفی ِ فردگرایانه . اما اگزیستانسیالیسم با مارکسیسم در این مورد همراهی می کند که براستی شرارت ، شرارت سیستم هاست.