تبليغاتX
گورو

گورو

این اعلام جنگ دست نوشت ها برعلیه سرنوشت هاست.

این پست به یاد  محمدپور عبدالله نوشته می شود رفیقی که بار دیگر در اسارت است .سخن گفتن از  آزادی تنها وقتی معنا خواهد داشت که آزادی او و تمامی زندانیان سیاسی به فریاد درآمده باشد.

 

کسی که می اندیشد هرگز از آزادی محروم نخواهد ماند . چون اگر آنها او را به بند کشند پس  بیشتر به آزادی می اندیشد.

استبداد هرچه فزونی یابد اسطوره ای تر می شود. ابتدا برای بقای خود نابود می کند  . این منزلت حیوانی استبداد است. اما با فزونی و افراط در منطق مهلک مصرف،  منزلتی اسطوره ای می یابد : خدایان هرز و نابودی که همه را می کشند.

آزادی را در کجا می توان جست ؟ در طبیعت؟ در فرد؟ در جامعه ؟ اگر در طبایع خود آزاد باشیم کژاندیشان می گویند اسیر امیال خود هستیم ، اگر آزادانه قواعد جامعه را برگزینیم برخی می گویند که سرکوب و مطیع هستیم و اگر به مانند راه حل اصحاب اصالت وجود آزادی را در انتخاب فردی خود بجوییم برخی می گویند اسیر توهمات خد هستیم و چنین جایگاهی محال است.

اما پاسخ را من به شما می گویم : آزادی را در اندیشه باید جست بدان معنا که آزادی تجسم و غایت اندیشه باشد.

پاسخ به این سئوال که ما در کجای تاریخ قرار داریم در گروی این پرسش است که ما تا چه حد به آزادی دست یافته ایم.

آزادی احساس اندیشه است و قدرت آن. اندیشه ی یک تن هرچیزی می تواند اما آزادی اندیشه ی همگان است.

آزادی تنها متاعی است که فروخته نمی شود.و  اگر مردم اینرا می دانستند بیهوده در پای دکان رهبران دروغین صف نمی کشیدند.

آزادی کار از چنگ سرمایه ، آزادی بیان و ابراز عقاید ، آزادی روابط خصوصی ، غایت اندیشه ی ماتریالیسم تاریخی در سه حیطه ی تولید یعنی ثروت ، دانش و لذت است.

حکومت ها با پای افزار جنگ در مسیر تاریخ قدم برمی دارند و ملت ها با پای افزار آزادی .

آه . آزادی ، این بزرگترین روحی که کوچکترین کالبدی ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:29  توسط امین قضایی  | 

در این بخش می خواهم خطوط کلی بحث را در چندین بند خلاصه کنم  در اینجا از شرایط مادی تولید به سوی ایدئولوژی پل خواهیم زد:

 

۱ - جامعه طبقاتی بر اساس بهره کشی و استخراج محصول کار از نیروی کاری اکثریت جامعه یعنی طبقه ی مولد استوار است.

۲- این بهره کشی به دو روش میسر است : یک با استفاده از قدرت و دو با استفاده  از مبادله. تاکنون مارکسیستها بر روی شکل های مختلف بهره کشی در دوره ی های تاریخی تمرکز کرده اند. مانند بردگی ، سرواژ و کارمزدی. نوع این بهره کشی به نوع مالکیت مرتبط است . اما با حفظ  یک سطح انتزاع از لحاظ منطقی تنها به دو روش زور یا مبادله می توان نیروی کار را استثمار کرد. این انتزاع از آن جهت صورت می گیرد که بتوانیم به سوی اندیشه ها و آگاهی های موجود در جامعه ی طبقاتی پل بزنیم. درست است که از لحاظ تاریخی ، تدبیر مبادله جای تدبیر زور را گرفته است. اما چون این فقط یک تدبیر است و نه منحصرا توسط نوع مالکیت کنترل نمی شود کاملا قابل برگشت است. ( مثال : فاشیسم  و بنیادگرایی اسلامی در قرن بیستم و بیست و یکم که همچنان به حفظ جامعه طبقاتی با استفاده از زور تاکید می ورزند )

 

۳- بر اساس این دو تمهید برای حفظ جامعه ی طبقاتی  دو اندیشه ی بنیادین نیز شکل می گیرند :

الف - اندیشه ی آریایی که مبتنی است بر  کار اجباری و شکل سیاسی آن استبداد است.

ب - اندیشه ی یهودی که مبتنی است بر برتری در مبادله با استفاده از حفظ مالکیت و شکل سیاسی آن دموکراسی است.

 

مارکس برای تمهیدات اندیشه ی آریایی چندان اعتباری قائل نشد و بنابراین صرفا نوع مالکیت را بررسی کرد. اما  شکل کاراجباری هم می تواند تا حدی مستقل از نوع مالکیت تعیین کننده باشد.

 

۴- شکل فلسفی اندیشه ی آریایی بر این فرض استوار است که جهان ازلی است یا در هرج و مرج آفریده شده است. شکل فلسفی اندیشه ی یهودی بر این فرض بنیادین استوار است که خداوند جهان را از نیستی آفریده است.

بلافاصله این سئوال پیش می آید که چرا این اندیشه بر اساس تدبیر خود چنین هستی شناسی را برمی گزینند : جواب را در بند بعدی می یابیم.

۵ - شکل روانی اندیشه ی آریایی از آنجایی که بر قدرت و زور طبقه ی حاکم استوار است تایید قدرت و حضور پدر است. بنابراین از نظر روانی فرد آریایی همچنان خود را در آغوش مادر و تحت سلطه ی پدر می یابد. بنابراین معطوف به جهان پیشا زبانی است و از همین رو ، به وجود هرج و مرج (نماد آغوش مادر) و کائوس قبل از زبان اعتقاد دارد.

شکل روانی اندیشه ی یهودی از آنجایی که بر مبادله و جایگزینی و انحصار در مالکیت استوار است مبتنی است بر غیاب پدر و نه حضور ان. بنابراین از نظر روانی فرد یهودی جایگزینی میل را از ابژه ی اصیل انجام داده و به راحتی زنجیره ی دالها را در مسیر زبان طی می کند. اندیشه ی یهودی در پی رقابت برای تصرف زن به جای مادر است. بنابراین شکل روانی آن هسیتریکی است . اما اندیشه ی آریایی در پی بازگشت به مام وطن و مادر و قدرت پیشوا است و بنابراین شکل روانی آن مالیخولیا و سادومازوخیسم است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 13:59  توسط امین قضایی  | 

 

1 / ماهیت تراژدی چیست؟ تراژدی آگاهی انسان از وجود جامعه طبقاتی است که خود را به صورت تضاد ِ فرد و جمع( تقدیر) نمایان می سازد. تراژدی اولین ظهور فردیت است. قهرمان تراژدی همچنان که پیشتر گفتیم آگاهانه و با اختیار ، تباهی خویش را برمی گزیند. این اختیار مطلق نیست بلکه امر اجباری را آگاهانه انتخاب می کند. مانند  قهرمان های شکسپیر ( اتللو و رومئو) که بعد از اجبار تقدیر ، از روی اختیار مرگ خویش را بر می گزینند.پس تراژدی سنتز تفاوت ِ اختیار و اجبار است یعنی :

 

اختیار            اجبار

 

قهرمان تراژیک : اختیار ِ اجبار          

 

قهرمان تراژیک تنها نگون بخت نیست چرا که نگون بخت می تواند مجبور باشد اما چیزی را انتخاب نکند و ارزشی از خویشتن نشان ندهد.

 

اندیشه ی لیبرال تصور می کند که فرد در وضعیت طبیعی و بدوی  آزاد است، چون قانونی بر او حاکم نیست . اما این فرد گرچه آزادی عمل دارد اما مجبور است و این جبر را طبیعت به او تحمل می کند. برخلاف تصور لیبرال طبیعت منشا آزادی نیست بلکه جامعه منشا آزادی است. اما آزادی که جامعه طبقاتی به انسان می بخشد همین آزادی قهرمان تراژیک است یعنی انتخاب مرگ و تباهی خویش از روی اختیار . این اختیار و فردیت وجود دارد هرچند مشروط و در واقع تباه است.

  این دیالکتیک تراژدی ( سنتز تضاد میان اختیار و جبر)مشابه دیالکتیک تعبد است. ما در تعبد از روی اختیار تسلیم می شویم. ریشه ی عبادت و تراژدی یکی است : اندیشه ی یهودی ( کتاب عهد عتیق) عبادت را با حفظ همان منطق جایگزین تراژدی می کند. اما تراژدی بعدی زیبایی شناختی دارد. در تراژدی جهان جایگاهی است که خدایان از تضاد سرنوشت و اراده ی فانیان لذت زیبایی شناختی می برند. اما برای اندیشه ی یهودی جهان جایگاه قضاوت و آزمون است. در هر دو مورد آزادی و اراده ی انسان به صورتی متناقض نما تحقق می یابد. این همان پارادوکسی است که بعدها متفکرین مدرن در  پیشرفت و نگون بختی انسان در تمدن یافتند. تمدن ضروری و در عین حال موجب اسارت و شرارت است.

جامعه طبقاتی در پس این تضادها به صورتی مبهم خود را نشان داد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 0:18  توسط امین قضایی  | 

 

"اگر من می میرم بدان خاطر است که اینان خود ِ جوانی را گناهی نابخشودنی می دانند" ( آنتونن آرتو از زبان بئاتریچه)

تراژدی نخستین جلوه ی اگاهی بشر از  وجود ِ جامعه طبقاتی نیست ، بلکه اولین نقطه ی اوج آنست. در اینجاست که فرد ِ انسان از قربانی شدن خود و آرزوهایش خویش شکوه سر می دهد . مرگ اغلب خودخواسته ی قهرمان در تراژدی ، نخستین فریاد اعتراض و مقاومتی منفی در مقابل قربانی گری است. قربانی گری هسته ی اسطوره ای جامعه طبقاتی است : قربانی شدن امیال و خواسته های فرد در مواجهه با تمدن طبقاتی :  برای مثال آنتیگونه از قربانی شدن حق وی در احترام به مردگان در مقابل فرمان پادشاه مقاومتی جانانه از خودش نشان می دهد. شاه لیر از خودگذشتگی خویش را در مقابل حرص و آز از دست رفته می بیند.بئاتریچه (در خاندان چن چنی اثر شلی) قربانی شهوت پدر و شکنجه و حکم اعدام ِ پاپ  میشود. بنابراین تراژدی ، قربانی گری را به نمایش می گذارد ، قهرمان را در مقابل آن قرار می دهد و سپس قهرمان مرگ را به قربانی شدن ارزشهای فردی خود ترجیح می دهد.

در مراسم قربانی گری بدوی ( آنچنان که در نزد مایاها و آزتک ها به چشم می خورد) فرد هیچ مقاومتی در مقابل قربانی شدن نمی کند. همنوایی فرد با جمع ، هیچ بعد زیبایی شناختی ایجاد نمی کند. اما تراژدی با فراروی از یکسان سازی عصر اسطوره ها، قهرمانانی فردگرا را در دل اسطوره  بیرون کشیده و آنرا پرورش می دهد. تراژدی آگاهی از قربانی گری جامعه طبقاتی و فریاد اعتراض در برابر آن است. تجل ارزش های فردی در مقابل سرنوشت اجتماعی است که قهرمان را در تباهی به نقطه ی اوج می رساند.

 

اما تراژدی همچنان در جهان شبح وار اسطوره ها می زید. جامعه طبقاتی به صورت تضاد فرد و تقدیر جلوه گر می شود. بعدها این تقدیر به صورت واضح تر مبدل به جامعه می شود. این همان تفاوت تراژدی اودیپ شاه و آنتیگونه است. اودیپ قربانی تقدیر می شود. اما آنتیگونه مشخصا قربانی جامعه و فرمان پادشاه است.

اکنون بهتر است به تفاوت قهرمان حماسی و قهرمان تراژیک نگاهی اندازیم. این تفاوت تنها در پیروزی و شکست نیست . قهرمان حماسه ، جمع را نمایندگی می کند ، توانایی های فراطبیعی محصول ِ همبستری خدایان و انسانهاست که در واقع نمادی است از همبستگی تقدیر و پیروزی یک تمدن. بنابراین قهرمان حماسی نماینده ی وحدت فرد و جمع است در حالیکه قهرمان تراژیک درست برعکس ، محصول تضاد ِ ایندو است. قهرمان حماسی مانند رستم تنها وقتی می میرد که تاریخ مصرفش تمام شده باشد. اما قهرمانان تراژدی با مرگ خویش به اوج می رسند.

شکایت از قربانی شدن در جامعه طبقاتی ، به سه طریق در پیرنگ روایت خود را نشان می دهد : از دست رفتن آگاهی و هویت ( مانند آنچه در اودیپ می بینیم و یا داستان های پلیسی که به تدریج هویت قهرمان ، راز قتل و... آشکار میشود ) از دست رفتن لذت و میل ( مانند داستان تروا و دزدیدن هلن و یا  مانند داستان هایی که در آن معشوق توسط ضد قهرمان دزدیده می شود.) از دست رفتن ثروت و مقام ( مانند داستان اودیپ که موقعیت وی توسط خواستگاران او به خطر می افتد و یا هر داستانی که طی آن شاهزاده ای در طول سفر گم شده و به بردگی کشیده می شود . نمونه ی بارز آن در فیلم های هالیوودی ، گلادیاتور است. ) این قربانی گری ، قربانی شدن ِ سه چیز است : ثروت ، لذت و دانش.

 

این سه جلوه ی مختلف از ارزش مصرف انسان است. در روایات جامعه طبقاتی ، ثروت یا لذت یا دانش در آغاز قربانی شده و سپس فرد تلاش می کند تا این سه را بازیابد. قهرمان تراژیک ، در اثر این سقوط ، مرگ را به ماندگاری در وضعیت سقوط ترجیح می دهد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:23  توسط امین قضایی  |